على محمدى خراسانى

533

شرح منطق مظفر (فارسى)

ملاحظه مىفرماييد كه هر شقى را اختيار كند موجب تشنيع مىگردد غافل از اين‌كه در اين‌جا راه سوّمى وجود دارد و آن راه تفصيل ميان دو رأى مذكور است يعنى خصم بگويد : به عقيدهء من در فلان امر و فلان امر و . . . اطاعت از حكومت لازم است تا هرج و مرج پيش نيايد ولى در فلان و فلان امر و . . . لازم نيست ، چون مخالف حسّ دينى يا ملّى است و . . . و بدين‌وسيله خود را از ورطه و گردابى كه در آن گرفتار آمده نجات دهد . حال اين‌گونه سؤالات و امثال آنها ( مثلا اطاعت والدين مطلقا لازم است ؟ يا مطلقا لازم نيست ؟ ) سبب حيرت و پريشانى خصم مىگردد ، امر بر او مشتبه مىشود ، گمان حصر مىبرد و مىپندارد كه حتما بايد يكى از دو طرف نفى و اثبات را برگزيند ، در نتيجه انتخاب راه صواب بر او مخفى مىشود و سبب تشنيع خصم مىگردد . 2 . شخص مغالط خصم را وادار كند به اين‌كه يك سخن باطل يا شنيع از زبان او صادر شود ( درحالىكه غافل است او را فريب دهد تا اين سخن را به زبان آورد ) پس خصم را در غلط اندازد و از راه سؤال كردن و يا از راه گفتگو و محاورة او را در اين خلاف بياندازد . 3 . شخص مغالط در دل خصم ، خشم و غضب را برانگيخته و يا آگاهى به نقص و عيب او پيدا كند . در نتيجه خصم را به زحمت انداخته و افكار او را پيچانده ، توجّه ذهن او را به مطلب متزلزل كند و رشته سخن را از دست او خارج كند . في المثل در اثناء بحث و گفتگو از راه دشنام وارد شده ، به خصم ناسزا بگويد يا آبروى او را ببرد ، او را در مجلس خجالت دهد ، تحقير كند ، به استهزاء و تمسخر بگيرد ، او را به سفاهت و كم خردى نسبت دهد ، از او چيزهايى سؤال كند كه نمىداند و يا توجّه مردم و حضّار را به يك عيب ظاهرى ، جسمانى ، يا باطنى و روحى كه خصم دارد جلب كند و . . . 4 . شخص مغالط در هنگام بحث ، از الفاظ عجيب و غريب استفاده كند و اصطلاحاتى را كه متداول نيست به كار برد و از عبارات مغلق و پيچيده استمداد طلبد ، در نتيجه خصم را متحير و گيج سازد . خصم نداند كه چه مىگويد و بالنتيجه دچار اشتباه شود . 5 . در لابلاى سخنانى كه براى مطلوبش القاء مىكند يك سلسله مطالب حشو و زوائدى - را كه از اصل بحث خارج مىباشند - دسيسه و جاسازى كند و زياد حاشيه برود و كلّىگويى و كلمات نامفهوم زياد به كار برد و يا آن‌قدر بحث را طول دهد و به درازا